‎آخرین خبر
‎خانه / اخبار روزانه / متن سخنرانی حسین باقرزاده در کنفرانس «مدیریت گذار از جمهوری اسلامی»

متن سخنرانی حسین باقرزاده در کنفرانس «مدیریت گذار از جمهوری اسلامی»

 

اجازه دهید سخنم را با پاسخ به سوالی شروع کنم که در باره این کنفرانس مطرح شده است: «گیرم که از جمهوری اسلامی گذر کردیم. به کجا می خواهیم گذر کنیم؟  به جمهوری سوسیالیستی؟ جمهوری دموکراتیک خلق، جمهوری دموکراتیک اسلامی، سلطنت مطلقه، سلطنت مشروطه و یا جمهوری عرفی مثل آلمان، فرانسه، آمریکا…»*  البته در این فهرست به دلایلی که برای من روشن نیست از برخی از انواع نظام‌های دیگر و مثلا آن چه را که من «جمهوری‌خاورمیانه‌ای» می‌نامم (و نمونه‌های مشابه ان در آسیای مرکزی و بخش‌هایی از آفریقا نیز به چشم می‌خورد) نام برده نشده است، ولی از این مسأله می‌‌گذریم و فقط در پاسخ به سؤال فوق می‌توانم بگویم: «هیچ کدام».

مدیریت گذار تنها در شرایطی می‌تواند به نمایندگی از مردم ایران سخن بگوید و عمل کند که وسیع‌ترین طیف نمایندگان فکری و سیاسی جامعه متکثر ایران را درخود جا دهد و از این رو، بنا به تعریف، نمی‌تواند گزینه مطلوب و مشترک واحدی برای خود داشته باشد.  به عبارت دیگر، هر یک از افراد دخیل در مدیریت دوران گذار بدون تردید نظام سیاسی ایده‌الی را در نظر دارد، ولی کسی به آنان این حق را نداده است که نظام مطلوب خود را بر جامعه تحمیل کنند.  مدیریت گذار حد اکثر حق و وظیفه ای که خواهد دشت این است که کشتی توفان ‌‌زده و غارت شده و خشونت و تبعیض و فقر و جهل و خرافات دیده‌-ای به نام ایران را از خطرات سهمگینی که از درون و بیرون حیات و موجودیت و کیان و یکپارچگی و استقلال آن را تهدید می‌کند حفظ کند و آن را به ساحل امن دموکراسی برساند.  و بعد در این ساحل امن است که مردم، و نه مدیریت گذار، می‌توانند در یک روند دموکراتیک تصمیم بگیرند که چه نظامی را برای اداره کشور خود برگزینند.

لازمه این امر البته دو چیز است: یکی این که مدیریت گذار آن قدر دموکرات باشد که به انتخاب آزادانه مردم در یک فضای سیاسی باز احترام بگذارد و آن را معتبر بشناسد.  دوم این که مدیریت گذار عملا نشان دهد که از خصوصیت فوق برخوردار است، و به این منظور باید نمایندگان فکری مردم ایران و نیروهای مختلف سیاسی موجود در آن بخواهند و بتوانند به صورت دموکراتیک با هم کار کنند – و این البته با وجود فرهنگ فرقه‌گرایی که سال‌ها بر فضای سیاسی اپوزیسیون ایران سلطه داشته کار ساده‌ای نیست.

فرقه‌گرایی یکی از حربه‌های جمهوری اسلامی برای تضعیف جامعه مدنی و سیاسی ایران بود.  به خاطر می‌آوریم که چگونه پس از انقلاب به یکباره نهادهای صنفی، مدنی و سیاسی رنگ و نام «اسلامی» یا «مسلمان» گرفتند: اتحادیه اسلامی ، شورای اسلامی، انجمن اسلامی یا مسلمان دانشجویان، کارگران، اصناف و مانند این‌ها همه جا سبز شد.  بسیاری از این سازمان‌ها و گروه‌ها قبلا نیز وجود داشتند و بدون قید اسلامی کار می‌کردند. ولی با انقلاب، نوعی هویت تازه گرفتند. حتا این امر به سازمان‌های سیاسی نیز راه پیدا کرد. مثلا «جنبش انقلابی مردم ایران» (جاما) یکشبه به «جنبش انقلابی مردم مسلمان ایران» تغییر نام داد و جامّا شد!

اثر اولیه و فوری این پدیده البته سلطه اسلام ایدئولوژیک بر فعالیت واحدهای صنفی، اجتماعی، مدنی و سیاسی و تحت الشعاع قرار دادن منافع و اهداف این گروه‌ها بود.  دوم، تجزیه این واحدها به مسلمان‌ها و نامسلمان‌ها و نتیجتا تضعیف آن‌‌ها بود.  و سوم این که نامسلمان‌ها یا مسلمانانی که نمی‌خواستند تن به این فرهنگ «تفرقه بینداز و حکومت کن» رژیم بدهند به انزوا رانده می‌شدند.  این پدیده با سیاست تبعیض سیستماتیک علیه نامسلمانان و به خصوص بهاییان ترکیب می‌شد و فشار و محرومیت بیشتری را بر آنان بار می‌کرد.

سلطه این فرهنگ بر جامعه مدنی و سیاسی آن روز البته اثرات وخیم‌تری هم داشت و برخوردهای خشن ایدئولوژیک را به درون خانه‌ها می‌برد. ایدولوژی تعصب‌آمیز مذهبی گرایش‌های دیگر را هم تند و خشن می‌کرد و کم نبودند خانواده‌هایی که به دلیل گرایشهای تند سیاسی چپ و راست  ومذهبی یا حزب‌الهی و غیر آن از هم پاشیدند – در صورتی که پیش از انقلاب، اعضای خانواده‌ها معمولا این اختلاف‌ها را تحمل می‌کردند.

فرهنگ فرقه‌گرایی به سرعت فضای سیاسی ایران را در بر گرفت و پس از خشونت‌های مرگبار دهه اول پس از انقلاب، در میان نیروهای اپوزیسیون از مرگ جان به در برده و پرتاب شده  به خارج کشور، شیوع بیشتری یافت.  اپوزیسیونی که  استبداد خشن دینی آن را تار و مار کرده بود بیش از آن که درد دموکراسی داشته باشد و به اندیشهآن بیفتد که با ایجاد جبهه‌ای آز همدردان خود به مقابله با استبداد حاکم بپردازد، بیشتر در لاک خود فرو رفت و به مرزکشی با نیروهای دیگر پرداخت.  نیروهای سیاسی بیشتر در آرزوی تحقق آرمان‌های خود به سر می‌بردند تا تلاش برای ایجاد یک فضای سیاسی باز و آزاد در ایران که تحقق این آرمان‌ها را ممکن بسازد.  و عوامل شناخته و ناشناخته رژیم به این فرهنگ فرقه‌گرایی دامن می‌زدند.

این فرهنگ، عملا تلاش‌‌هایی را که برای همگرایی نیروهای سیاسی حول یک منشور مبتنی بر اصول و ارزش‌های دموکراتیک و حقوق بشری صورت می‌‌گرفت به بن‌‌بست می‌‌کشاند.  یکی از این موارد منشور ۸۱ بود که من در آن دخیل بودم و نسبتا مورد استقبال زیادی قرار گرفت. این منشور با تاکید بر رای آزاد مردم به عنوان تنها منبع مشروعیت قدرت سیاسی کشور، بر اصول دموکراتیک و حقوق بشری و ساخت نامتمرکز نظام حاکم تاکید می‌‌ورزید ولی در باره شکل آن حرفی نداشت.  این امر برای عده‌ای از جمهوری‌خواهان پذیرفتنی نبود و شایعاتی پخش شد مبنی بر این که منشور را سلطنت‌طلبان نوشته‌اند و می‌خواهند به این وسیله آرمان جمهوریخواهی را تضعیف کنند و از این قبیل.  اینان خواسته یا ناخواسته به این وسیله اولا برای سلطنت‌طلبان منزلت بالایی به لحاظ ارزش‌های دموکراتیک قایل می‌شدند (که منشوری با چنین ارزش‌های برجسته دموکراتیک و حقوق بشری عرضه کرده‌اند) و ثانیا نیروهای جمهوریخواه را ضعیف و فاقد اعتماد به نفس نشان می‌دادند (که ممکن است در برابر این «توطئه» سلطنت-طلبان فریب بخورند و مغلوب شوند).

این استدلال برای آنان پذیرفته نبود که تضاد اصلی امروز جامعه ما سلطنت و جمهوری نیست و بلکه تضاد اصلی بین استبداد مذهبی و دموکراسی است، و اپوزیسیون جمهوری اسلامی باید از فرقه‌گرایی بپرهیزد و سعی کند با تکیه بر روی تضاد اصلی به نوعی همگرایی دست یابد. بعلاوه، افزودن قید جمهوری به منشور نتیجه‌ای جز نفی امضای سلطنت‌طلبان (که به هر حال اقلیتی در بین امضاکنندگان بودند) نداشت. آنان، اما، تاکید داشتند که این دقیقا مطلوب آنان است – «ما نمی‌خواهیم نام و امضای خود را در کنار یک سلطنت‌طلب بگذاریم!»

این استدلال در واقع دو واقعیت اسف‌بار را به نمایش می‌گذاشت.  اول، خصیصه قوی فرقه‌گرایی که ایجاد یک جبهه وسیع دموکراسی‌خواهی در برابر رژیم را عملا ناممکن می‌کرد.  دوم، نقض اهداف اصلی یک منشور و تبدیل آن به ضد خود.  منشوری که هدف اصلی آن همگرایی نیروهای سیاسی بود اکنون وسیله‌ی برای واگرایی می‌شد.  بندهایی باید به منشور اضافه می‌شد صرفا به این منظور که گروه‌هایی نتوانندآن را امضا کنند.

در همان دوران پدیده خاصی نیز رخ داد که این واقعیت‌های تلخ را به نمایش گذاشت.  بیانیه‌ای صادر شد با امضاهای متعدد در دفاع از یک مسأله حقوق بشری.  بعد هم بیانیه برای اطلاع عموم پخش شد با این دعوت عام که دیگران نیز امضا کنند.  نفس این کار البته مستحسن بود و نمونه‌های متعدد آن را همه دیده‌ایم.  تفاوتی که وجود داشت این بود: در بیانیه‌هایی از این قبیل معمولا ما با عبارت «ما امضاکنندگان زیر» روبرو می‌شویم.  در این بیانیه، اما. به جای آن عبارت «ما جمهوریخواهان امضاکننده زیر» به چشم می‌خورد، و این البته سؤال انگیز بود.

سوالی که پیش می‌‌آمد این بود که نویسندگان و امضاکنندگان از تاکید بر قید «جمهوریخواهان» چه منظوری داشته‌اند؟  و یا اکنون که این کار پسندیده حقوق بشری  را انجام داده‌اند طرح آن در عرصه عمومی و دعوت عام از خوانندگان برای امضای آن به چه معنا است؟  به عبارت دیگر، اگر امضاکنندگان علاقمند بوده‌اند (به هر دلیلی) که بر گرایش سیاسی خود تاکید بورزند می‌توانستند ان را در بین جمهوری‌خواهان پخش کنند و تنها از آنان بخواهند که امضای خود را بر آن بیفزایند.

ولی بیانیه به صورت عمومی پخش شده بود و از عموم می‌خواست که ان را امضا کنند.  مخاطبان جمهوری‌خواه البته می‌توانستند امضای خود را به جمع بیفزایند (مگر به دلایلی که پایین آمده است).  ولی یک خواننده «ناجمهوری‌خواه» که احساس علاقه یا وظیفه می‌‌کرد در این تلاش حقوق بشری  شریک شود چه می‌توانست بکند؟ او برای انجام این وظیفه هویت خود را زیر پا بگذارد و به دروغ بنویسد «منِ جمهوری‌خواه»؟ (شبیه کاری که در نظام استبدادی حاکم به بهائیان تکلیف می‌شود که برای ورود به دانشگاه و مانند ان هویت خود را پنهان کنند و به دروغ خود را مسلمان بنامند)؛ متن دیگری تهیه کند با قید «ما ناجمهوریخواهان امضاکننده زیر» و منتشر کند؟  یا بالکل از این کار منصرف شود؟ و یا و یا و یا؟   در هر صورت، آیا نتیجه کار این نمی‌‌شد که تعداد امضاها به بالاترین حد خود نرسد؟  و آیا مگر نه این است که چنین بیانیه‌هایی برای جمع آوری هر چه بیشتر امضا به صورت عام منتشر می‌شود؟  در این صورت  آیا این کار نقض غرض نبود؟  و آیا این است مفهوم یک فعالیت حقوق بشری؟ یا این که سلطه فرهنگ فرقه‌گرایی بر نویسندگان بیانیه چنان قوی بوده است که آنان برای مرزکشی با دیگران و تاکید بر نکته افتراق خود به یکی از فاحش‌ترین استفاده‌های ابزاری از حقوق بشر و سرنوشت انسانی که ظاهرا به حمایت از او این بیانیه تهیه شده دست زده‌بودند؟

فرهنگ فرقه‌گرایی حاکم بر اپوزیسیون جمهوری اسلامی بزرگ‌ترین مانع همگرایی آن در طول نزدیک چهار دهه حیات رژیم بوده است.  امروز هم که شرایط بحرانی شدید حاکم بر ایران و چشم انداز فروپاشی رژیم ضرورت همگرایی اپوزیسیون را بیش از پیش آشکار ساخته است، گرچه این فرهنگ تضعیف شده، ولی از بین نرفته است. نیروهای سیاسی باید برای ایجاد یک همبستگی ملی برای دوران گذار، سعی کنند در عین حفظ هویت و موضع خود، بر اصول مشترک دموکراسی و حقوق بشر توافق کنند و تعیین شکل و محتوای نظام سیاسی آینده ایران را به مجلس موسسان منتخب مردم واگذارند. تنها پس از استقرار دموکراسی است که میدان برای فعالیت در جهت تحقق آرمان‌های گروه‌های مختلف سیاسی باز می‌شود، و تنها در آن شرایط هر حزب و تشکیلاتی می‌تواند برای استقرار نظام سیاسی مطلوب خود تلاش کند. و سرانجام این مردمند که در یک سازوکار دموکراتیک آینده خود را می‌سازند.  سؤالی که در آغاز آمد بر فرضی فرقه‌گرایانه و نادرست از ترکیب مدیریت دوران گذار استوار است، ولی با توضیحی که در بالا داده شد، به روشنی پاسخ دیگری جز «هیچ‌‌کدام» نمی‌‌تواند داشته باشد.

* احمد پورمندی: http://www.akhbar-rooz.com/ideas.jsp?essayId=85935

 

‎برسی مجدد

انعکاس اخبار کنفرانس «مدیریت دوران گذار از جمهوری اسلامی» – لندن ۲۵ و ۲۶ فروردین ۱۳۹۷ (برنامه یاران – تلویزیون پارس)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *