‎آخرین خبر
‎خانه / نگاه آزاد / همبستگی، درسی از رفراندوم ترکیه

همبستگی، درسی از رفراندوم ترکیه

ماشالله سلیمی و منوچهر مقصودنیا

 

چرا درسی ونه درس ها؟

زیرا در این نوشته می خواهیم فقط روی یک نکته تمرکز داشته باشیم.

نکته ای که به باور ما ضروری ترین وموثرترین نکته برای نجات کشور ماست. و آن عبارت از همبستگی، همبستگی و بازهم همبستگی است.

در رفراندوم یاد شده با وجود اعلام پیروزی اردوغان، برنده واقعی آن، نیرو های سکولار ترکیه ودر راس همه آنها حزب جمهوری خواه خلق ترکیه بود.

در این همه پرسی برای اولین بار از تاریخ بقدرت رسیدن اردوغان، حزب جمهوری خواه خلق ترکیه، همه احزاب ونیروهای سکولار ترکیه را رهبری وتوانست اقتدار و زیاده خواهی اردوغان را به چالش جدی بکشاند.

سوال اینجاست که چه سیاستی سبب درخشش این حزب شد. وآنرا دوباره به چنین جایگاه رفیعی در عرصه سیاسی ترکیه کشاند؟ 

علت در این واقعیت نهفته بود که حزب مزبور با تحلیل دقیق جامعه شعاری ملموس وقابل درکی را سرلوحه برنامه انتخاباتی اش قرار داد. آن شعارعبارت از این بود که: ای مردم ترکیه رفراندوم پیش رو فقط مربوط به این حزب وآن حزب  نیست. بلکه به سرنوشت کل ترکیه مربوط است.

آینده دموکراسی، حقوق بشر و اقتصادی کل کشور به آن وابسته است.

بنا براین بیایید متحد شده وبا صرف نظر از اختلافات، برای آینده بهتری متحدا عمل کنیم. و این سیاست پاسخ داد.

اولین فروریزی در حزب  دست راستی ترکیه به رهبری دولت باغچلی روی داد. طبق گزارش کانال تلویزیونی به نام «Tele1»80 درصد از اعضا واعضای مرکزی این حزب همراه کمپین انتخاباتی حزب جمهوری خواه خلق ترکیه شده وعلیه سیاست رسمی حزبشان عمل کردند. حاصل کار جز شهر ارضروم بقیه جاهای تحت نفوذ این حزب از چنگش خارج وبه صف رای دهندگان «نه» پیوست.

متعاقب این تغییرچشمگیر، حزب سعادت نیزکه به اقتدار نزدیک بود سیاست «نه» به تغییر قانون اساسی را اتخاذ کرد. حزب دموکراتیک خلق کردستان نیز با وجود زندانی بودن هر دو رهبرش، توانست صدای خود را به خلق خود برساند. ودر تمام مناطق کردنشین ترکیه از حمایت قاطع مردم برخوردار شد.

چپ های ترکیه ونیز احزابی نظیر «دوغرویول»در این همکاری شرکت کردند.

یکی از نتایج این همکاری ها باخت اردوغان در شهر های عمده این کشور یعنی استانبول وآنکارا بود. این دوشهر از زمان به قدرت رسیدن اردوغان به قلعه تسخیر ناپذیر اقتدار معروف بودند.

قدرت اتحاد همین است. آنها بدون اینکه از برنامه حزبی شان عدول کنند، حول یک هدف مشترک با هم همکاری کردند وبه نتایج درخشانی رسیدند.

حا ل سوال اینجاست که چرا ما تاکنون نتوانسته ایم یک اتحاد گسترده وبسیجگر ی بر اساس یک هدف مشخص تشکیل دهیم. ومتاسفانه همچنان در پراکندگی به سر می بریم. آیا چهل سال حاکمیت جهل وجنایت وغارت کافی نیست تا ما دست به هم داده وبرای نجات از این وضعیت تلاش مشترک کنیم؟  

خطاب ما به همه آنهایی است که خواهان حکومتی سکولار مبتنی بر آزادی، دموکراسی وعدالت هستند. ما عمیقا باور داریم که در شرایط بحرانی کنونی کشور و منطقه اگرنیروهای آزادیخواه با اعتقادات گوناگون بر اساس اشتراکاتشان متحد نشوند، و آلترناتیوی دموکرات ومستقل ایجاد نکنند، ممکن است فردا دیگر دیر باشد، ومیهن ما به سوی فاجعه باز هم عظیم تری سوق داده شود. جمهوری اسلامی نه می تواند و نه می خواهد مسائل و مشکلات عدیده کشور را حل نماید. سیاست توسعه طلبانه نظام در منطقه می رود تا کشور را به جنگی تمام عیار در منطقه درگیر نماید. این سیاست توسعه طلبانه و زیاده خواهانه تشکیل “هلال شیعه” به تشننج دامن زده، همسایگان مارا ترسانده، و منطقه را به تقابل با ایران کشیده است. از تماس های منطقه ای و بین المللی بوی جنگ می آید. جنگی که بیش از همه به مردم ایران و دیگر مردمان منطقه ضرر خواهد رساند. بنابراین آیا وقت آن نرسیده که اختلافات را به مرکز دعوا تبدیل نکرده وبرای نجات کشور واستقرار دموکراسی وعدالت متحد شویم؟ بیایید قبول کنیم که مکث بیش از حد ما بر اختلافات وندیدن اشتراکات مان عمر حکومت را باز هم طولانی تر خواهد کرد.

ما فکر می کنیم زمان آن از مدت ها پیش فرا رسیده که اپوزیسیون باید نه بر اساس منافع گروهی و فردی بلکه بر مبنای منافع عمومی و ملی سیاست کند. حاصل چنین اتحادی را در کشور همسایه مان دیدیم. آنها با اتحادشان بود که در شرایط کاملا نابرابر بر اردوغان وحزبش پیروز شدند. اینکه دیکتاتور با تقلب و رای سازی خود را برنده اعلام نموده تغییری در واقعیت نمی دهد. زیرا جهان فهمید که شانس دیکتاتور رو به زوال است.

همبستگی برای کنار زدن جمهوری اسلامی و استقرار دمکراسی در ایران

 طبیعی است که برنامه ها وگرایش های سیاسی گوناگون در اپوزیسیون وجود داشته وخواهد داشت. واصولا فعالیت آزادانه احزاب ونهادهای مدنی وصنفی نظیر سندیکا ها یکی از ارکانهای اصلی وجود دموکراسی در کشور می باشد.

بنابراین داشتن اختلاف نظر امر طبیعی است. اما آنچه در مورد اپوزیسیون کشور غیر متعارف است عدم همکاری سر اهداف مشخص است.

اپوزیسیون گرچه در ضرورت اتحاد وهمکاری چه نوشتاری وچه گفتاری داد سخن داده است، اما در عمل این اختلافات بوده اند که منشا تصمیم گیری شده ومانع هم کاری های مستمر وموثر شده اند. ما در برنامه نویسی ومنزه طلبی چنان  استا د شده ایم که در منشورهای همکاری، جای به اصطلاح ویرگول، پرانتز واست و نقطه را رعایت می کنیم. اما در مورد چگونگی اجرای آن حتی در آغاز راه هم نیستیم. برای پیروزی، داشتن برنامه تنها یک گام است واصل مساله وجود اراده لازم برای عملیاتی کردن آن است. از این منظر اگر به سیاست نگاه کنیم، مجبوریم نقشه راه و استفاده از امکانات گوناکون را در نظر داشته باشیم.

از جدی ترین این امکانات دست یابی به اتحاد حول اهداف مشخص می باشد. کاری که اپوزیسیون ترکیه انجام داد ونتیجه اش را دیدیم. حال سوال این جاست که چرا ما هنوز هم توانایی آنرا نداریم تا با تکیه بر اشتراکات اتحادعمل نموده وبا قدرت وارد کارزار استقرار دموکراسی در ایران شویم؟

وقتی مردم به اپوزیسیون نگاه کرده و بدنبال یافتن راه کار و راه حل آنها می گردند، با جنگلی از برنامه ، منشورو بیانیه ، شعارو خواستها، استراتژی و تاکتیک ها؛ و با انواع و اقسام احزاب، سازمانها، تشکل های دمکراتیک؛ با تعدد همایش و کنگره های سریالی، سمینار، ومینار، میزگرد، گردهمآئی و کنفرانس ها مواجه می شوند. این بازار بیشتر شبیه بازار های ارزان 99 سنتی است، با انبوهی از اجناس هم قیمت و ارزان.

در چنین بازاری کالای مهم و اساسی دمکراسی گم شده است. تجربه کشورمان و دیگر کشورها نشان می دهد که، برای ایجاد تغییر و تحول باید بر روی محوری و مشترک ترین خواست لحظه تاریخی انگشت گذاشته و متحد شد. خواستی بمانند شمشیر برائی که دستان همه آنرا بلند کرده و بکار می برد. در مقطع انقلاب اسلامی 22 بهمن، شعار محوری ” شاه باید برود” ؛ یا “مرگ بر شاه” بود. همه اپوزیسیون بر روی آن متحد شده بودند. در انقلاب مشروطه شعار محوری “قانون و مجلس”. مردم نه فرصت و وقت آنرا دارند و نه علاقه ای به اینکه در هزاران صفحه سیاه شده در برنامه ها و منشورهای احزاب، سازمانها، اتحادها و …. چه نوشته شده است. راه کار حل مشکل و معضل ملی و تاریخی را نمی توان در لابلای این هزاران صفحه یافت. این هزاران صفحه و انبوه راه کارهای آمده در آنها ، در جای خود در شرایط دمکراتیک برای شرکت در انتخاباتی آزاد، سالم و منصفانه لازم است. ولی در این لحظه تاریخی کشور به راه کاری اگر چه بظاهر ساده، ولی روشن، کوتاه، بسیجگر، آینده نگر، مورد قبول، امیدآفرین و آلترناتیوی احتیاج دارد.

شعار و راه کار اصلی در این دوره:

“کنار گذاشتن جمهوری اسلامی” و ” استقرار دمکراسی در ایران” می باشد. حول این شعار متحد شده و ندای دیگری را به مردم کشورمان نوید دهیم.

 نمایش انتحاباتی جمهوری اسلامی در راه است والبته غیر از رای دهندگان حرفه ای بقیه جریان های سیاسی خارج کشور شرکت در آن را تحریم کرده اند. چرا با وجود تحریم های مستمروگسترده نمایش  انتخاباتی، رژیم هچنان می تواند تنور انتحابات را گرم نگاه داشته و نارضایتی مردم را بسمت این ویا آن جناح سوق دهد؟ این سوال مرکزی است، و همه اپوزیسیون باید جوابگو باشد.

واقعیت این است که تلاش اپوزیسیون برای اثبات غیرمشروع بودن این گونه نمایش ها هم در عرصه ملی وهم در عرصه بین المللی موفقیت چشمگیری نداشته است. یکی از دلایل این امر عدم هماهنگی در میان اپوزیسیون است. همین موضوع تحریم را در نظر بگیریم؛ چرا نباید به جای بیانیه واعلامیه فردی احزاب ونیرو های سیاسی جامعه با امضای مشترک بیانیه ندهند؟

سیاست وسیاست ورزی یک خیابان مستقیم وصاف وهموار نیست. سیاست پر از جاده های کج ومعوج وپر از سنگلاخ است. وظیفه ما این استکه با ارزیابی دقیق وواقع بینانه از پیچ وخم راه و با درنظر داشت مشکلات شناخته ونا شناخته به سوی هدف با گام های سنجیده حرکت کنیم. مواقعی در تاریخ مشکلی در کشور بروز میکند که به دلیل عظیم وگسترده بودنش از دایره نفوذ این یا ان حزب خارج وبه مشکل ملی تبدیل می گردد. کشور ما الان در چنین مقطع ای از تاریخ قرار دارد. مشکلی بزرگتر از توان جسه احزاب ونیرو های سیاسی، وآن همانا  مشکل جمهوری اسلامی است. بنابر این چون مشکل همگانی است حل آن هم اراده همگانی را می طلبد.


به عبارت دیگر ج.اسلامی فقط مشکل چپ و یا راست، میانه، لیبرال و یا مشروطه و جمهوری خواه نیست، مشکل همه است. این حکومت از ابتدای تشکیل خود به هیچ جریان سیاسی جز خودی ها با دیده غیر محارب نگاه نکرده است. برای تمامی نحله های سیاسی دموکرات وسکولار اعم از چپ وراست جوخه های تیر باران وچوبه های دار بر پا داشته و زندان های وحشتنا ک ایجاد کرده است. این وضعیت همچنان ادامه دارد. در یک کلام ایران وایرانی از همه رنگ، از ملیت و یا قومیت زیر پای حکومت عمامه به سر ونعلین برپا، له ولورده می شود. تا کی می خواهیم به این وضعت خفت بار تن دهیم؟ تا کی می خواهیم نیرویمان را برای رویارویی با این حکومت بغایت ضد ملی یکی نکنیم؟ جمهوری اسلامی برای شکست مخالفینش خیلی حساب شده عمل کرد. سرکوب و اعدامها اول از همه مقامات نظام سرنگون شده شروع وبعد چپ های رادیکال و سپس در آذربایجان وترکمنن صحرا و کردستان ادامه یافته و در دور دیگر مجاهدین وسر انجام حزب توده واکثریت را قلع و قمع کرد. ودرنهایت وقتی مجبور به سر کشیدن جام زهر شد، فرمان قتل عا م جنایتکارانه زندانیان سیاسی بدون در نظر گرفتن تعلقات سیاسی آنها، و با فرمان خمینی صادر شد. و آن فاجعه ملی 1367 رخ داد. بنابراین رژیم خوب دشمنانش را می شناخت
. اول تک تک کشت وبعد دسته جمعی. آیا فقط همین یک نمونه کافی نیست که ما از گذشته درس گرفته ونیرویمان را برای مقابله بااین سرطان بدخیم یکی کنیم؟

همان طور که قبلا گفتیم، انتخا بات نمایشی در پیش است آیا درست این نیست تحریم کنندگان با اتحاد بین هم، این خیمه شب بازی را با امضا زیر بیانیه مشترک محکوم کنند؟

بیایید یک لحظه تصور کنیم که اعلامیه، یا دعوت نامه تحریم با امضای اکثر گرایش های سیاسی سکولار دموکرات ونیزعدالت خواه وملی گر، چپ و راست جامعه، خطاب به مردم ایران منتشر شود. چه تاثیری در آنها خواهد داشت؟ آیا جز این است که آنها با هر گرایش سیاسی چنین بیانیه یا اعلامیه ودعوت نامه ای را از آن خود دانسته وبا امیدواری وثبات قدم وبا دلگرمی به پشتیبانی هم رهروان برای سرد نگه داشتن تنور انتخا بات وافشای نمایشی بودنش تلاش خود را چندین برابرخواهند کرد؟

بنابراین حرف ما به همه هم میهنان آزدیخواه عدالت جوی میهن پرست وسکولار این است که:

فقط اتحاد وباز هم اتحاد . همبستگی ماست که پیروزی را براین حکومت ضد ملی وارتجاعی میسر خواهد کرد.

 

 

‎برسی مجدد

تعیین پیش شرط برای مذاکره جمهوری اسلامی ایران با اپوزیسیون برانداز

محمدتقی فاضل میبدی، استاد و پژوهشگر حوزه و دانشگاه و عضو مجمع محققین و مدرسین …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *