‎آخرین خبر
‎خانه / نگاه آزاد / شاپور بختيار: اتهامات و قضاوت تاريخ

شاپور بختيار: اتهامات و قضاوت تاريخ

جواد خادم (بی بی سی)

 

در حافظه تاريخى من، فصل تابستان نقش عمده‌اى دارد: خیزش ١٨ تير دانشجويان، كودتاى نوژه، اعدام پدر و ياران او، خروج بختيار از ايران، سى تير، انقلاب مشروطه، سوء‌ قصد و بلاخره قتل بختيار، ٢٨ مرداد، تجاوز عراق به ایران، برنامه امنيتى وحشت‌زاى هرساله رژيم براى مبارزه با بى‌حجابى و “بدحجابی” در فصل گرما با زنان نا‌به‌فرمان دلیر ايران، و خروج خودم از کشور، هر كدام بنحوى در خاطره من با فصل گرما گره خورده است.

پوشش خبری و تحلیل تجليلی خیزش دانشجويان در ١٨ تير، که در تقویم سیاسی ما هم‌تاریخ با كودتاى نوژه است، سايه بلندى بر تلاش افسران ميهن‌دوست ، “كودتاى نوژه”، افكنده است. فقط در سال‌هاى اخير بوده است كه تحليگران رسانه‌ای و سياسى يادى از آن می‌كنند، آنهم با نگاهى انتقادى و با این هدف که تلاش افسران و تکاوران و خلبانان دلیر ارتش براى نجات مردم ايران از فاشيزم مذهبى را خيانت به انقلاب جلوه دهند. دشمنان ملى – مذهبی آرمان و گفتمان ملی، بختيار را مسئول شكستن اعتصاب دانشگاه می‌دانند، اگر چه او بر خلاف نظرش تنها تصميم شورای مركزی جبهه ملى را به دانشجويان اعلام كرد و بدین ترتیب پاداش انظباط تشکیلاتی خود را از همرزمان سياسی‌اش در قالب تهمت و افترا گرفت! با این حال، آنچه تاریخ در

این‌باره قضاوت کرده و خواهد کرد این است که نقش ارتش در کنار مردم و در حمایت از مردم در پیکار نهایی برای متلاشی کردن فاشیزم مذهبی، نقشی بی‌بدیل است، چرا که، بدون حمايت ارتشيان، مردم ايران ناى درگيرى با نيروهاى بسیج و پاسدار فاشیزم را نخواهند داشت.

باری! در روز اعدام پدر حتى نتوانستم اشکى بریزم تا آرامشى پيدا كنم. اعدام وى و ياران‌اش را ادامه تلاش‌هاى آزاديخواهان مشروطه براى رسيدن به حكومت مردم‌ برمردم می‌دانستم، تلاشی در نقطه مقابل دریوزگی آنهایی که به “دست‌بوس آقا” رفتند تا قلاده نوکری فقیه را به گردن مردم ببندند. بخصوص دفاع پدر از بختيار در دادگاه كه از تلويزيون ايران نیز پخش شد، هرگز از یادم نمی‌رود. خروجم از كشور نیز تنها براى رساندن پيام افسران دلیر و ایران‌دوست و اعلام آمادگى آنان و تهيه امكانات براى حركت بعدی‌شان و گرفتن توافق بختيار بود، مردی كه از نظر افسران ارتش، هنوز نخست‌وزیر قانونى كشور بشمار می‌آمد.

خروج بختيار از ايران به کمک همراهان داخلى و هم‌انديشان خارجى، اولين گام در راه پی‌ریزی مبارزه دراز مدت بر عليه فاشیزم شیعی و هواداران توده‌ای و ملی – مذهبی آن بود. مبارزات بختیار در خارج از کشور چنان عقده و كينه‌اى در دل فاشیست‌های شیعه و توجیه‌کنندگان ملی – مذهبی فاشیزم بوجود آورد كه اوّلی‌ها داعش‌وار سر او را بريدند و دوّمی‌ها تا به امروز هم عقده حقارت خود را بر سر او خالی می‌کنند. اینها که واگذاری استقلال و حاکمیّت ایران به همسایه استعماری شمال از سوی هم‌پیمانان همیشگی و درقدرت خود را به‌شکل شرم‌آوری نادیده می‌گیرند، هنوز هم نق‌زنان با دهن‌کجی به ملیّون راستین ایران می‌گویند “چرا بختیار به كمك خارجى از ايران خارج شد؟!” آنچه این قماش هذیان‌گو می‌خواست و شجاعت گفتن‌اش را ندارد این است که چرا بختیار در ایران نماند تا به دست خلخالی اعدام شود و برای همیشه به‌دست فراموشى سپرده شود؟ چرا به خارج رفت و به مبارزه ادامه داد؟! چرا حقایق پشت‌پرده و زدوبندهای مشاوران ملی – مذهبی “آقا” با آمریکایی‌ها را برملا کرد؟ چرا خفه نشد؟ چرا حاضر نشد مثل ما خمس و زکات بدهد و امتیاز ستون‌نویسی انقلاب را از آقا بگیرد و گوشه‌ای بنشیند و مثل بچه آدم به ستون‌نویسی دل خوش کند؟! زکات که از ذکات بهتر است؟!

باری! بگذریم!

انقلاب مشروطه با نام خاندان بختيار درهم آمیخته است. فداكارى آنان و ساير مبارزان راه آزادى درسى براى بختيار بود تا قانون اساسى را محترم شمرده، از همان شاهى حكم نخست‌وزيرى بگيرد كه مصدق گرفته بود. او قبولی نخست‌وزيرى را جَبر تاريخ می‌دانست. براى نجات ايران از فاشیزم مذهبى بیمی به دل راه نداد. حتى از عدم‌ همكاری همرزمان دیروز خود كه همچون نوکران بی‌اختیار به “دست‌بوس آقا” رفتند، لحظه‌اى خم به ابرو نياورد و برخلاف نکوهش این همیشه‌دلالان حقارت‌پیشه پا به ميدان گذاشت و نخستین دولت‌مردی شد که جانانه دربرابر خمینی ایستاد تا بگوید “نه!” تا نسل‌هاى آينده بياموزند كه نه گفتن مهم‌ترین هنر سیاست است، حتی اگر لازم باشد تک‌وتنها دربرابر “نماینده خدا” و “ولی امر مسلمین” و “نایب امام زمان” بایستی و فریاد برآوری: نه! نه یک بار، که هزار بار نه!

بختیار که پس از ٢٨ مرداد و غلبه نعلين بر فکرت ملی، چندين بار مزّه زندان را چشید و خانه‌نشين شد، درحالی‌که هرگاه اراده می‌کرد می‌توانست در دستگاه شاهی به وزارت و مقام و منزلت برسد، از سوی نوکران بی‌اختیار فاشیزم شیعی و هذیان‌های امامت‌وامّتی شریعتی‌مزاج، به “جاه‌طلبی” متهم می‌شود. شوربختی اینجاست که این مدعیان نام‌جوی روشنفکری و عقل عملی و عقل نظری و علم و عدل و عقل یکجا، با الفبای مفاهیمی که خودشان بکار می‌برند هم آشنا نیستند! اَمبیشن یا جاه‌طلبی در ذات سیاست است و جاه، در تعریف فارسی و دهخدایی کلمه، همان منزلت و مقام و منصبی است که هر سیاستمداری به دنبال آن است تا به واسطه آن برنامه سیاسی خود را دنبال کند. سیاستمدار را به جاه‌طلبی متهم کردن مانند آن است که به شاعر ایراد بگیریم چرا شعر می‌گویی!

از سوی دیگر، متهم کردن بختيار به تشویق صدام به تجاوز به خاک ایران، كذب محض است. صدام، با دسترسی به آخرین داده‌های اطلاعاتی غرب و شرق از وضعيت ارتش ايران، نیازی به “تشويق بختيار” نداشت! بختیاری که بارها و بارها وی را از حمله به ايران بر اساس یک استدلال ساده بر حذّر داشته بود: باوجود وضعيت نامطلوب ارتش، خمينى از قابلیت بسیج صدها‌هزارنفری ذوب‌شدگان در امامت برخوردار است و حمله نظامی به ایران سرانجامی نخواهد داشت.

بختیار در طول مبارزات خود برعليه فاشیزم مذهبی در پاريس از نقش زنان در در راه ازادى و دمكراسى غافل نبود. حمايت زنان از وى نخستین بار با شركت گسترده در راه‌پيمائى دفاع از قانون اساسى نمایان شد. پيام‌هاى مكرر او به زنان براى همبستگى و مقاومت در مقابل فاشیزم، گويای باور وی به کارآمدی مبارزه زنان بود. باور بختیار به ضرورت این مبارزه در نقطه مقابل باور فاشیزم شیعی مسلط بر کشور است که محدوديت هرچه‌بيش‌تر زنان را ضمانتى براى “حفظ نظام” می‌داند.

برخلاف اتهامات گوناگون و اغلب ناهمگونی که به وی زده و کماکان می‌زنند، بختیار نه فرانسوی‌مزاج بود و نه ناآشنا با آداب و روسوم و ادبیات ایران. وی برخلاف متحجرین کراواتی آنتوراژ خمینی، هم ایران و هم غرب را نیک می‌شناخت. در پیکار نیک و بد، در پیکاری که ریشه در ژرفنای ناخودآگاه و اندیشه و اسطوره در ایران دارد، در نبرد راستی با ناراستی در کلام فردوسی، بختیار مبارز خِرَدوَرزِ روشنایی شد و پنجه در پنجه تاریکی و ارتجاع انداخت. وی هم بُدلر فرانسوی را خوانده بود و هم با پندهای قابوس‌نامه به گیلان‌شاه آشنا بود که “به سِتم، عاقلی نتوان آموختن”، و “هیچ‌کس را چندان مَسِتآی که اگر وقتی ببآید

نکوهید، بتوانی نکوهیدن”، پندهایی که دشمنان ملی – مذهبی او هرگز از آنها هیچ نیآموخته‌اند!

بختیار که آماتوریزم خیره‌کننده ایدئولوژیک و سیاسی شاه‌الهی‌ها را درست شناخته و تحلیل کرده بود، این آموزه آنتونیو گرامشی را نیز به‌درستی درک کرده بود که “تسخیر قدرت ایدئولوژیک و فرهنگی، مقدّم به تسخیر قدرت سیاسی است.” بنابراین و برای اینکه به فکرت ملی و روشنفکری ملی در ایران فرصت نوزآیش بدهد و بر این اساس نیرویی ملی و سازمان‌یافته دربرابر فاشیزم شیعی بنا نهد، به زمان نیاز داشت. زمانی که از وی دریغ شد.

ولی از نظم گفتمان بختیاری، کاخی بلند پی‌افکنده خواهد شد. کاخی که از باد و باران نیآبد گزند. با فروپاشی قابل‌پیش‌بینی نظام فاشیزم شیعی در ایران، نسلی نوین از دل ملت و از دل زنان و جوانان و از دل ارتش ایران بلند خواهد شد، نسلی ملی و ملی‌باور و ایران‌دوست.

اما بيشتر اتهامات خالى از در نظر گرفتن جو انقلابى حاكم بر كشور بود ، آنچه مي توان گفت تصميم بختيار براى مقابله با انقلاب اسلامى كه بنظر او فاجعه بزرگى براى مردم مي بود اساس تصميمات بعدى او را شكل مي داد، براى او مهم نبود كه قضاوت بخيلان و دوشمنان او چه خواهد بود . او ايرانى بود كه خانه و آشيانه اش در مسير آتش قرار گرفته بود و گردبادى تاريك برآن مي تابيد و همه منتظر باران الهى بودند كه آن را خاموش كند ، او با إمكانات كم و اميد بسيار در مقابله ان برخاست تا آن را خاموش كند يا حداقل خسارات آن را كم كند و در نهايت يادآور صاحبان آينده آن خانه و آشيانه باشد كه گردباد تاريك و باران الهى نه تنها آتش را خاموش نمي كند. آن را ويران مي كنند، خانه و آشيانه را طورى بايد بناكرد كه در مقابل گردباد ، آتش ، باران الهى و ساير عوارض طبيعى و غير طبيعى مقاوم باشد و آن ايجاد نهاد هاى آزادى و دموكراسى و شركت تمامى مردم در حمايت از آن باشد . قضاوت تاريخ بر شكست و دولت ٣٧ روزه او نخواهد بود ، پيش بينى هاى او كه بيشتر ان آنها به وقوع پيوسته و تنها فرو پاشى رژيم كه آخرين ميخ بر تابوت حكومت مذهبى است، خواهد بود.

نمی میرم از این پس که من زنده‌ام، که تخم سخن را پراکنده‌ام. خمینی مُرد. بازرگان مُرد. انقلاب مُرد. اصلاحات مُرد. دروغ مُرد. دشمن مُرد. بختیار زنده است.

‎برسی مجدد

کنگره توپ برجام را به زمین ترامپ پس فرستاد، حالا چه؟

شهیر شهید ثالث – بی‌بی‌سی   دو ماه پیش، دونالد ترامپ با عدم تایید پایبندی …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *