‎خانه / اخبار انتخابات / انتخابات و ماهیت جمهوری اسلامی

انتخابات و ماهیت جمهوری اسلامی

عبدالله مهتدی (روژهلات)

به عقیده من باید بحث را از اینجا آغاز کرد که: اصلا ایران که  دارای نظام ولایت فقیه است، چه نیازی به انتخابات دارد؟ اصلا چرا انتخابات دارد؟ بن مایه ولایت فقیه عبارت است از اینکه ملت به ولی احتیاج دارد، این گله به چوپان نیاز دارند و ولی در واقع کسی نیست که مردم انتخابش کنند زیرا معیارهای آن در درست مردم نیست. تندروها و از جمله مفسرین تندرو ولایت فقیه همچو مصباح یزدی و دیگران به صراحت و بارها این را مطرح کرده اند که انتخابات بی معنی و زیادی بوده و نظر مردم اصلا مهم نیست و از دیدگاه تئوریک هم بی اساس نگفته اند. اگر شما دیدگاه تئوریکی ولایت فقیه را داشته باشید، ولایت عبارت است از اینکه ملت به لحاظ قانون و تشخیص ” صغیر ”  هستند پس به کبیر نیازد دارند.

کسی را میخواهند که آنها را سرپرستی کند و در نتیجه برای آنها تصمیم گیری کرده و وظیفه آنها هم طبعیت بوده و به همین دلیل هم میباشد که در مورد رهبر میگویند که رهبر انتخابی نیست و باید از طریق مجلس خبرگان کشف شود که این در تناقض آشکار و کلا ناخوانا است با فلسفه ای که به تدریج در قرون هفده و هجده در اروپا به میدان آمده است و اکنون در جهان عرف است و دست بالا را دارد. فلسفه ای که میگوید حاکمیت و مشروعیت حاکمیت ناشی از اراده ملت است. به این معنا که در واقع ملتها منشا مشروعیت نظامها هستند. اروپا هم شبیه ایران بود، هرچند نه کاملا اما اروپای صده های میانی هم بر این عقیده بودند که منشا مشروعیت خداوند و آسمان است.
در قرن هفدهم بود که همه  تفکر و نظر و عقاید انسانی آسمان را  به عنوان محور تفکر خود و مرکز توجه خود کنار زد و زمین و انسان را در مرکز توجه خود قرار داد. به این دلیل است که این دو تفکر با همدیگر در تناقضند. یکی از این دو میگوید که مشروعیت و حقانیت حکومتها و نظامهای سیاسی بر اساس رای و خواست ملت است و این خواست خود را از طریق انتخابات و به شیوه های مختلف بروز میدهد. اما ولایت فقیه دقیقا در جهت عکس سخن میگوید و به همین دلیل است که ولایت وفقیه خود متضمن سلب حق ملت است. اما چگونه با انتخابات؟
چرا نظام جمهوری اسلامی که بر اساس ولایت فقیه بناست انتخابات هم دارد؟ ابتدای مسئله به این برمیگردد که جامعه ایران در سال 1357 توسعه یافته تر از آن بود که این تئوری کاملا بر آن تحمیل شود. این خواست روحانیت ایران نبود بلکه روحانیت ایران در رابطه با قبول انتخابات ناچار و لا علاج بود.  ناچار شد که آن را در دستگاه خود هضم کند. در واقع انتخابات باجی بود که روحانیت به مردم ایران داد تا اجازه یابد که حاکمیت را به دست گیرد و شرطی بود که تمامی تاریخ ایران و جامعه مدنی ایران در آن عصر بر حاکمیت تحمیل کرد. ما این را به انقلاب مشروطیت مدیونیم. مدیون صد سال تلاش برای دمکراسی در ایرانیم که نتوانستند به نظام امامت ولایت فقیه کامل تبدیلش کنند و سرانجام جامعه ایران هم موادی را در قانون اساسی بر آنان تحمیل کرد و به این دلیل یک مجموعه متناقض با یکدیگر در قانون اساسی ایران وجود دارد.
از سوی دیگر ما مدیون دهها سال توسعه اقتصادی و تکامل تدریجی جامعه ایران هستیم و فراموش نشود که همچنین مدیون دهها سال و بیشتر از صد سال رابطه تنگاتنگ ایران با جهان غرب و اتخاذ مفاهیمی از جهان غرب هستیم که سرانجام اگرچه نه به صورت کامل و نه به آن اندازه عمیق، اگر نه به آن اندازه وسیع و نه به آن اندازه که بتوانند کاملا سد راه تثبیت نظام جمهوری اسلامی و ولایت فقیه باشند، اما به قدری هم بوده اند که اجازه ندهند به هر طرف تاخته و هر آنچه بخواهند بر جامعه ایران تحمیل کنند. به این دلیل چنین ارتباطی با جوامع غرب اتفاقا ارتباطی بسیار و بسیار مثبت بوده است. جذب و هضم مفاهیمی چون دمکراسی و حاکمیت ملت ولو به صورت سوری و فورمال، اما در قانون اساسی قبلی ایران موجود بوده است و به این دلیل از ابتدا ولایت فقیه و انتخابات در ایران یک ترکیب ناهمگون بوده است.
خوب راه حل از دیدگاه حاکمیت چیست؟ از دیدگاه نظام ولایت فقیه راه حل چیست؟ چنانکه کارمتفکرین جهان بر مسئله نظامهای توتالیتار نشان داده است، نظامهای توتالیتار سه مقطع اصلی را سپری میکنند. مقطع اول عبارت است از: مرحله ای که مردم با آن همراهند، نظام توتالیتار غیر دیکتاتوری و غیر پلیسی و غیر نظامی است. از طریق مردم روی کار می آید و مردم با آن همراهی میکنند. فاشیزم هم به این شیوه در ایتالیا روی کار آمد، نازیسم در آلمان به همین طریق روی کار آمد و جمهوری اسلامی هم به همان شیوه روی کار آمد. اینان بدون مردم روی کار نیامده اند پس در مراحل اولیه مهم نبود و مردم همراه آن بودند. درست است که در همان برحه هم سراسر فریب بوده است، مملو از عناصر نادمکراتیک و ناخوانا با دمکراسی در ایران بوده است، اما انتخاباتهای ابتدای کار جمهوری اسلامی که هنوز هم از همراهی وسیع مردم برخوردار بود، مشکل برجسته ای تولید نمیکرد. یعنی اینکه این تناقض چنبن عیان و متضاد نبود اما به تدریج که حاکمیت جمهوری اسلامی از مردم دور شد و مردم را از دست داد، مانند مراحل بعدی حیات همه نظامهای توتالیتار، این انتخابات به بلای جان جمهوری اسلامی مبدل شد همانطور که در سال 1388 و جنبش سبز مشاهده کردیم.
دیگر انتخابات برای جمهوری اسلامی قابل تحمل نیست و حقیقت آن در اینجاست. ” البته مکانیسمی که تعبیه شده بود با نام شورای نگهبان و نظارت اسطوابی”، و تفسیری بسیار افراطی و غیر عادی از آن صورت گرفت و روز به روز به جائی رسید که در واقع انتخابات حتی در چارچوب استانداردهای جمهوری اسلامی سالهای قبل هم ” قبل از دهه هفتاد ” دیگر عاری از معنا شده.
فراموش نشود که این خود خامنه ای بود که میگفت انتخابات در ایران به یک چالش امنیتی تبدیل شده است. این دقیقا به منظور رفع همان تناقضی است که در واقع میان انتخابات در نظام جمهوری اسلامی ولایت فقیه وجود دارد و چنین مینماید که حتما باید یکی دیگری را از میان بردارد. ” نظارت اسطوابی” با خوانش تند و افراطی آن در واقع راه حلی است برای این موضوع و از محتوا تهی کردن انتخابات. به همین دلیل انتخابات که به منظور آرایش در جمهوری اسلامی از آن استفاده میشد، اندک اندک به چالشی تبدیل شده و تصمیم گرفته اند تا به این طریق آن را چاره کنند. آن مکانیسم “نظارت اسطوابی” بله تعبیه شده بود، اما این تصویر افراطی آن، هر چند که جلوتر آمده ایم بیشتر و بیشتر برای جمهوری اسلامی ضروری شده است و دلیل آن هم اینست که مشروعیت جمهوری اسلامی بیشتر از بین رفته است.  مردم به مراتب کمتر آن را همراهی میکنند، توقع جامعه ایران از انتخابات بالاتر رفته، حقوق دمکراتیک و شهروندی و حقوق بشر مفاهیمی هستند که تحت حاکمیت و از نگاه جمهوری اسلامی عمیقتر از همیشه به میان جامعه ایرانی رفته. آزادی سیاسی، حقوق فردی و همه اینها به بخشی از گفتمان جامعه ایرانی تبدیل شده اند  و ناتوانی حاکمیت و نظام جمهوری اسلامی در برآورده کردن این توقعات و محدود بودن ظرفیت آن برای هضم انتخاباتی حتی نیمه واقعی، چنان کرده است که این مکانیسم را بیشتر از همیشه به میدان بیاورد و به این ترتیب در برابر خواست مردم مقاومت کند.
به این دلیل است که یک جنبش مطالباتی در رابطه با مسئله انتخابات میتواند کاری بزرگ  و چالشی بسیار عمده  در برابر رژیم باشد. وظیفه یک حزب هوشیار که کسب حقوق مردم  و عقب راندن حکومت استبدادی و سرانجام از میان برداشتن این حکومت را به عنوان هدف خود تعریف کرده است، باید این باشد که چنین جنبشی برپا کند. نه اینکه صاف و ساده به میان قواعدی کشیده شود که جمهوری اسلامی تعین کرده است. باید کلیت این قاعده بازی برهم زده شود و اصلا موضوع دیگری به میان آید تا مجبور نباشد در میان دو قطب تحریم و شرکت یکی را انتخاب کند. باید انتخابات آزاد به معنای صحیح و کامل آن به میان جامعه ایران راه یابد و در رابطه با ما به جامعه کردستان راه یابد. و نوع صحیح آن کدامست؟: در سال 1994 در کنفرانس بین المجالس ” پارلمان مشترک پارلمانهای جهان ” چارچوب کامل همه موازین و ضوابط انتخابات آزاد و منصفانه تعین شده و این یک سند جهانی است و از آن پس الگوی تمامی انتخاباتهای آزاد است.
حال جالب توجه اینست که ایران این سند را امضا کرده است. باید محتوای این هرچند شرط بر تمامی جزئیات آن هم نباشد، روح این سند و این انتخابات آزاد به معنائی که باید، به میان مردم راه پیدا کند. این مدلی است که اکنون جنبش مطالباتی با آن در برابر حاکمیت استبدادی جمهوری اسلامی بپا می ایستد و فردای روز مدلی است برای اجرای خود ما هم که این کاملا درست و معتبر است. اینجا باید به یک سوال پاسخ داده شود و آن اینکه، آیا برای ما که در کنار تمامی مطالباتی که برای ملت کرد داریم، از حق تعین سرنوشت گرفته تا فدرالیسم و تا حقوق فرهنگی و سیاسی، در کنار تمامی اینها آیا ما خواهان تغیر جمهوری اسلامی هستیم؟ انتخابات آزاد برای چنین حزبی با این دیدگا در کجا قرار دارد؟ جواب اینست برای ما که خواهان تغیر تمام و کمال  سیستم سیاسی ایران و تبدیل آن به یک نظام سراپا دمکراتیک هستیم، برای ما انتخابات آزاد گامی است در راستای این استراتژی.
اگر روزی تحت فشار جنبشهای اجتماعی عمده مقاومت سلب شود به این معنا که که شیرازه حکومت نتواند در برابر اینها به مقاومت ادامه دهد، به فرض بسیار مشکل اگر نگوئیم، به لحاظ تئوریک غیر ممکن نبوده اما به فرض مشکل است که در این حالت این نظام بتواند با هر ترکیبی که داشته باشد تحت فشار جنبشهای مدنی ناچار است به صورت نیمبند هم حتی اگر باشد، قسمتی از انتخابات آزاد را اجرا کند. مشخص است که نمیتواند انتخابات کاملا آزاد اجرا نماید اما در صورت نیمه آزاد بودن هم گام ماقبل سرنگونی جمهوری اسلامی است و اگر اجرا هم نکند، پس این بزرگترین چالش در مقابل این رژیم خواهد بود و محلی است که اتفاقا میتواند اجماع کارگران، دانشجویان، کورد، بلوچ، روشنفکران، زنان و تمامی شهروندان ایرانی را حول خود تشکیل دهد. در سوی دیگر مسئله برای ما به عنوان یک حزب کردستانی و در رابطه با حقوق ما ناخوانا نیست و اتفاقا رفراندوم برای حق تعین سرنوشت کردستان تحت حاکمیت ایران جزئیست از انتخابات آزاد.
ما خواستار آنیم که هیچ فشاری علیه مردم کردستان در ایران اعمال نشود. در کمال آزادی و از طریق انتخابات خود بتواند سرنوشت خود در ایران را تعین کند. مکانیسم حقوقی آزادانه، آرام و دمکراتیک مطالبات ملت کرد را هم در آن یافت میشود زیرا از این طریق هم مناطق کردنشین میتوانند نمایندگان خود را انتخاب کنند و خود اداره محلی و اقلیمی و میهنی خود را به دست گیرند و هم میتوانند اراده ملت کورد را برای حق تعین سرنوشت خودشان از طریق انتخابات آزاد و رای و صندوق رای و از راه رفراندوم تحقق بخشند.

‎برسی مجدد

محمد یزدی: لغو عضویت عضو زرتشتی شورای شهر یزد «غیرقابل برگشت» است

  آیت‌الله محمد یزدی، عضو فقهای شورای نگهبان، روز سه‌شنبه دوم آبان، در گفت‌وگو با …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *