‎آخرین خبر
‎خانه / نگاه آزاد / ۱۷ سپتامبر سالرگر ترور صادق شرفکندی و یاران

۱۷ سپتامبر سالرگر ترور صادق شرفکندی و یاران

پرویز دستمالچی

 

هیئت نمایندگی حزب دمکرات کردستان ایران دکتر صادق شرفکندی دبیر کلِ حزب، فتاح عبدُلی نماینده حزب در اروپا و همایون اردلان نماینده حزب در آلمان از ۱۴ تا ۱۷ سپتامبر ۱۹۹۲ میهمان کنگره جهانی احزاب سوسیالیست و سوسیال- دمکرات در برلین بودند. بنابرخواست دکتر شرفکندی قرار می‌شود هیئت نمایندگی با برخی از افراد اپوزیسیون ایران در برلین نشست مشترکی داشته باشد. هدف از نشست آشنائی متقابل و نیز گفت و شنود درباره مسائل ایران، کردستان و همچنین وضع اپوزیسیون در خارج از کشور بود. نوری دهکردی وظیفه سازماندهی این نشست را به عهده می گیرد. اما از آنجا که او تمام مدت همراه هیئت نمایندگی درکنگره بود و نیز کار ترجمه را (عمدتاً) او انجام می‌داد، از صاحب رستوران “میکونوس” عزیز غفاری خواهش می‌کند وظیفه اطلاع به دیگران را به عهده گیرد. نوری دهکُردی از فعالان چپ مستقل ایران، ساکن برلین، و نیز از دوستان بسیار نزدیک عبدالرحمان قاسملو و همچنین صادق شرفکندی بود.
من (پرویز دستمالچی) چهارشنبه عصر، ۱۶ سپتامبر ۹۲، پس از کار، به خانه آمدم و بر روی پیامگیر تلفن پیامی از آقای عزیز غفاری وجود داشت که نشست مشترک با هیئت نمایندگی ح.د.ک.ا. جمعه شب، ساعت هفت و نیم، در رستوران او (میکونوس) خواهد بود. همان شب (چهارشنبه) به رستوران او رفتم و او شخصاً تاریخ نشست را دوباره تکرار کرد و اظهار داشت که پیام از سوی نوری دهکردی است.
من پنجشنبه، ۱۷سپتامبر، حدود ساعت ده دقیقه به هشت شب، در خانه بودم که تلفن زنگ زد، نوری دهکردی بود. پس از تعارفات، اظهار داشت آنها در رستوران هستند و کسی از دعوت شدگان در آنجا نیست، زیرا او به عزیز گفته است پنجشنبه شب، و عزیز همه را برای جمعه شب دعوت کرده است و از من خواست به آنجا بروم و او در این فاصله با بقیه نیز تماس خواهد گرفت. به او گفتم من برنامه‌ام را برای فردا شب (جمعه) تنظیم کرده‌ام و سپس به دلیل خستگی از رفتن عذرخواهی کردم. او اصرار کرد حتما بروم، چون “خیلی بد خواهد شد”، و من رفتم. زمانیکه به آنجا رسیدم به غیر از هیئت نمایندگی و نوری دهکردی کس دیگری در آنجا نبود. آنها درسالن پُشت رستوران نشسته و مشغول گفتگو بودند.
من در کنار فتاح عبدُلی ، سمت راست او، نشستم. درسمت چپ او همایون اردلان نشسته بود. شرفکندی و دهکردی در آنطرف میز، روبروی اردلان و عبدلی، نشسته بودند. و عزیز غفاری (صاحب رستوران) در رفت و آمد و مشغول پذیرایی بود. او در آن شب نه آشپز داشت و نه گارسون. هیچ میهمانی هم در رستوران نبود، به غیر از یک مشتری همیشگی، پتر (Peter)، که سر جای همیشگی اش روبروی در ورودی نشسته بود.
پس از من مسعود میرراشد آمد و در کنار من، سمت راست، نشست. او از دعوت شدگان برای جمعه شب بود که در آن شب اتفاقی به آنجا آمده بود. پس از او مهدی ابراهیم زاده آمد، که از دعوت شدگان برای جمعه بود و نوری آن شب با او نیز تلفنی تماس گرفته و از او (مانند من) خواسته بود به رستوران بیاید. او سمت چپ نوری، روبروی من، نشست. پس از او شخصی به نام اسفندیار صادق زاده به رستوران آمد که من او را نمی شناختم و اصولا به نشست دعوت نبود، اتفاقی آمده بود. بنابر پرسش عزیز غفاری از نوری و شرفکندی و با موافقت آنها بر سر میز ما آمد و روبروی مسعود میرراشد، یعنی سمت چپ مهدی ابراهیم زاده نشست.
به هنگام ورود من به رستوران، ابتداء گفتگو بر سر این بود که زمان نشست را چه کسی اشتباه گفته است. شرفکندی می‌گفت امکان ندارد که ما جمعه شب گفته باشیم، زیرا جمعه صبح زود پرواز برگشت داریم. نوری می‌گفت من گفتم پنجشنبه شب، یعنی شب جمعه، و عزیز غفاری معتقد بود نوری گفته است جمعه شب. در هر صورت نتیجه‌ای حاصل نشد و موضوع همچنان ناروشن ماند. سپس از ترورهای رژیم در لندن، وین و پاریس گفتگو شد. شرفکندی می‌گفت اگر آنها بخواهند کسی را ترور کنند، خواهند کرد، زیرا ما در برابر یک حکومت با تمام امکانات قرار داریم. او تعریف کرد که روزی در کردستان، بر روی کوه ها، با چند تن از پیشمرگان کرد نشسته بود و سخن از مرگ و زندگی شد. یکی از پیشمرگان از جای خود برمی خیزد و از روی بوته ای کوچک به آن سو می پرد و سپس رو به شرفکندی می گوید: “کاک سعید فاصله مرگ و زندگی همین است”. و در آن شب متأسفانه این اتفاق افتاد.

شام حدود ساعت ده و نیم روی میز چیده شد. ساعت حدود ده دقیقه به یازده شب بود و ما مشغول صرف شام و گفتگو. سخن بر سر مسائل ایران و کردستان بود. من صورتم به طرف شرفکندی و مشغول گفتگو با او بودم که مسعود میرراشد (سمت راست من) شروع به سخن و گفتگوی ما را قطع کرد. من به سوی او برگشتم که ببینم چه می گوید. در این هنگام از درگاهی میان دو سالن، فردی وارد شد، پشت میرراشد، و تقریبا میان من و او ایستاد. من چون نشسته بودم و نگاهم به صورت میرراشد بود، ابتدا تنها پاهای او را دیدم و فکر کردم شاید یکی از دعوت شدگان است که تازه وارد شده است، و پس نگاهم آهسته به بالا رفت تا ببینم چه کسی آمده است.
در لحظه ای که نگاه من به سوی صورت تازه وارد به طرف بالا می رفت تا ببینم چه کسی آمده است، در برابر چشمان من، از فاصله شاید یک وجبی صورتم، مسلسلی بالا آمد و شروع به تیراندازی کرد و من سه پوکه اول را که از مسلسل بیرون پریدند، دیدم. در آنزمان به نظرم آمد که به روی مسلسل یک دستمال انداخته اند و از زیر آن شلیک می کنند. بعداً (تحقیقات پلیس) مشخص شد که تیراندازی از درون یک ساک ورزشی انجام گرفته است. در همین لحظه نگاه من به صورت مسلسل چی افتاد که تا زیر چشم پوشیده بود. در آن لحظه فکر کردم صورتش را با یک دستمال پوشانده، اما بعداً (تحقیات پلیس) معلوم شد یقه پلیوراش را تا زیر چشم و زیر گوشهایش بالا کشیده است. من به گونه غریزی خود را از روی صندلی به پشت سر پرت کردم و با صورت، و به روی شکم، به زیر میز پشت سر افتادم.
چند ثانیه بعد فتاح عبدُلی (که سمت چپ من نشسته بود) در فاصله حدود دو وجبی، صورت به صورت من، در زیر همان میزی افتاد که من افتاده بودم. او که تنها چند لحظه دیرتر از من خود را به پشت سر، زیرمیز پرت کرده بود، چند گلوله (بعد مشخص شد چهار گلوله)، و ازجمله یک گلوله به قلبش اصابت کرده و دهانش پر از خون بود و دیگر نفس نمی کشید. من، صورت در صورت او، به روی شکم در زیر میز افتاده بودم و تکان نمی خوردم.
دو رگبار مسلسل شلیک شد و سپس لحظه‌ای سکوت. من، بدون آنکه تکان بخورم، در لحظه سکوت میان دو رگبار، تنها برای آنکه بدانم چکار باید بکنم، آیا می‌توانم برخیزم یا نه، از همانجا نگاهم را به سویی انداختم که مسلسل چی ایستاده بود تا ببینم رفته است یا نه. در این حالت دستی را دیدم با کلت و آستینی مشکی (بدون آنکه صورت ضارب را ببینم) که به سوی محلی که شرفکندی نشسته بود تک تیر، تیر خلاص می زد. تیر خلاص زن، پس از شرفکندی، چند گامی جلوتر رفت و دوباره صدای یک تک تیر (بعدا فهمیدم به سوی اردلان رفته است، در آن لحظه نمی دانستم به چه کسی تیر خلاص می زند). در این لحظه جرقه ای از مغز من گذشت که اینها به تک تک ما تیر خلاص می زنند، او اکنون به سراغ عبدُلی در کنار من خواهد آمد (که با اصابت گلوله به قلبش فوت کرده بود) و پس از شلیک یک تیر خلاص به او، گلوله ای نیز به خود من خواهد زد، که چنین نشد.
لحظه‌ای گذشت و من صدای مهدی (مجتبی) ابراهیم زاده را شنیدم که نام برخی از ما را بلند صدا می‌کرد و نام مرا، از جایم برخاستم، به سوی تلفن دویدم تا به پلیس اطلاع دهم که تنها مشتری دائمی و آلمانی رستوران، پتر، گفت او تلفن زده است. تلفن را برداشتم به مهران براتی (ازدعوت شدگان برای روز جمعه) زنگ زدم و گفتم “در اینجا همه را به گلوله بسته اند، کی زنده و کی مرده است، نمی دانم”، گوشی را گذاشتم و به اتاق عقبی برگشتم.
فتاح عبُدلی و همایون اردلان، هر دو به قتل رسیده و نقش بر زمین بودند. صادق شرفکندی نیز در جا فوت کرده، اما هنوز روی صندلی اش بود. نوری دهکردی نیز همچنان روی صندلی بود. او که به روی میز خم شده بود چانه اش به یک لیوان آبجو تکیه داشت و خُرخُر می کرد. تمام صورت و سینه‌اش و نیز لیوان آبجو پر از خون بود. رفتم به طرف او که کمکش کنم، خواستم صورتش را در دستهایم بگیرم، اما فوراً دستهایم را کنار کشیدم، نمی‌دانستم چه باید بکنم. نگران بودم که هر حرکتی موجب مرگش شود.
به صادق شرفکندی دوازده گلوله، عمدتا به ناحیه سر، گلو، روده، ریه، جگر و کلیه اصابت کرده بود. او در جا فوت می کند. به اردلان از مسلسل سه گلوله، یکی به سینه، یکی به قسمت پائین شکم و یکی به زانوی راست او اصابت کرده بود. اردلان، با وجود این جراحات، اگر سریع مورد مداوا قرار می گرفت شانسی برای زنده ماندن داشت، اما تیر خلاص به سرش باعث مرگ فوری او می شود. به عبدلی، که از همه نزدیکتر به تیرانداز نشسته بود، چهار گلوله مسلسل، از فاصله ی بسیار نزدیک، اصابت کرده بود. گلوله ای که به قلب او نشست موجب مرگ فوری او در همان محل ترور شد. به دهکردی هفت گلوله اصابت کرد، اما او در جا فوت نکرد. او را به بیمارستان منتقل کردند که در ساعت پنج دقیقه پس از نیمه شب بر اثر خون ریزیهای درونی فوت کرد. به عزیز غفاری، صاحب رستوران، دو گلوله اصابت کرده بود، یکی به پا و دیگری به شکم که مداوا شد. او اکنون میان آلمان و ایران در رفت و آمد است.

ضاربان:
هفده روز پس از ترور، در ۴ اکتبر ۱۹۹۲، عباس رایل (تیر خلاص زن) و یوسف امین (نگهبان در ورودی به هنگام ترور)، در شهر راینه، در ایالت وِست فالن (آلمان)، درخانه برادر امین دستگیر می شوند. امین دو روز مقاومت می‌کند و سپس تمام ماجرا را برای دادستانی تعریف می کند. بر اساس اعترافات او، خانه های تیمی کشف و نیز سایر اعضای تیم، کاظم دارابی کازرونی (مامور وزارت اطلاعات و امنیت ج.ا.ا. و سازمانده ترور در برلین)، محمد ادریس (حزب الله لبنان) و عطاءاله ایاد نیز دستگیر می شوند. دستگیر شدگان عبارتند از:
کاظم دارابی کازرونی
دارابی مسئول برنامه ریزی ترور در برلین بود. او برای تیم ترور”خانه‌های امن” و نیز پول و سایر لوازم مورد نیاز را تهیه می کند. خودش به هنگام ترور به مسافرت، به شهر هامبورگ و برِمِن می رود تا رد گم کند. دارابی عضو سازمان اطلاعات و امنیت ایران و عضو سپاه پاسداران است. افسر رابط او ابتداء حسن جوادی، “کارمند”سفارت ایران در بُن، و پس از اخراج جوادی از آلمان (۱۹۸۹)، مرتضی غلامی بود. دارابی با سرکنسول ایران در برلین، آقای محمود امانی فرانی، نیز در ارتباط بوده است. امانی فرانی کارمند عالی رتبه واواک بود. یکی از وظائف دارابی در برلین جمع آوری اخبار و اطلاعات در باره افراد اپوزیسیون برای شخص سرکنسول بوده است. دارابی، به هنگام دستگیری، به همراه فرهاد دیانت ثابت گیلانی و بهمن برنجیان، عضو هیئت رئیسه “اتحادیه دانشجویان مسلمان در اروپا”، واحد برلین، بود. این”اتحادیه…” یکی از تشکیلات حزب الله ایران در اروپا و یکی از مراکز فعالیت واواک و سپاه پاسداران است. فرهاد دیانت ثابت گیلانی و بهمن برنجیان نیز هر دو عضو واواک هستند. دارابی پس از آزادی از زندان به ایران می رود و در فرودگاه مورد استقبال مقامات رسمی ج.ا.ا. قرار می گیرد.
علاوه بر دارابی، چهار لبنانی نیز دستگیر می شوند: یوسف امین (نگهبان در ورودی به هنگام ترور) و عباس رایل (تیر خلاص زن) که هر دو عضو حزب الله لبنان هستند و در سال‌های ۸۶/۱۹۸۵ در اطراف شهر رشت، در یکی از اردوگاههای آموزشِی سپاه پاسداران دوره های کار با اسلحه، کار با مواد منفجره ، ترور و غواصی دیده اند. محمد اتریس، عضو حزب الله لبنان، مأمور تهیه اوراق جعلی برای فرار رایل و امین می شود. عطااله ایاد، عضو سازمان شیعه اَمَل، مأموریت داشت نقشه ترور را تهیه کند. او و طرح عملیاتی اش در آخرین لحظه توسط عبدالرحمان بنی هاشمی (سر تیم ترور، مسلسل چی) کنار گذاشته می شوند، چرا، مشخص نشد. عده ای دیگر موفق به فرار می شوند که برای آنها حکم دستگیری صادر می شود:

• عبدالرحمان بنی هاشمی (ابو شریف)
او مسلسل چی، فرمانده عملیات، کادر حرفه ای ترور وزارت اطلاعات و امنیت ج.ا.ا. است که موفق می شود پس از انجام ترور فورا به ایران فرار کند. عبدالرحمان بنی هاشمی از سوی علی فلاحیان مأمور اجرای عملیات ترور می شود. بنی هاشمی زیر نظر مستقیم “کمیته عملیات ویژه” (در وزارت اطلاعات و امنیت) کار می‌کند و عضو هیچ تشکیلاتی نیست. او همکاران تیم اش را خودش انتخاب می کند. بنی هاشمی پیش از ترور با مأموران ساکن برلین تماس برقرار می کند. طرح نهائی ترور توسط او کامل و تصویب می شود. تیمی که به سرپرستی بنی هاشمی از ایران می آید، از واحدهای عملیات ویژه برای خارج از کشور است. برای ترور در خارج از کشور، شعبه ویژه ای در وزارت اطلاعات و امنیت کشور وجود دارد. بنابر اطلاعات سازمان امنیت آلمان به دادگاه، “… تیم ترور در اوائل سپتامبر به برلین می آید. تیم، پیش از انجام عملیات توسط یکی از جاسوسان واواک، که در رابطه‌ای مستقیم با رهبران ح.د.ک.ا. بوده است، از اجتماع هیئت نمایندگی در رستوران میکونوس مطلع و مطمئن می شود…”. بنابر همین گزارش این جاسوس به هنگام ترور در رستوران حضور داشته است. تیم ضربت، پس از انجام ترور، بنابر یک برنامه دقیق و از پیش آماده شده آلمان را ترک می کند و به ایران می رود.

• فردی به نام محمد، ایرانی، او اسلحه های ارتکاب جرم را شب قبل از ترور به خانه تیمی می آورد.
• ابوجعفر، معروف به حیدر، از اعضای حزب الله لبنان، ساکن شهر اوزنابروک (Osnabrück) در آلمان. او راننده اتومبیل فرار است که پس از ترور به لبنان و از آنجا به ایران می‌رود و سپس در سپاه پاسداران مشغول کار می شود.
• علی صبرا، لبنانی و عضو حزب الله. ماشین عملیات، ب. ام. وِ، پلاک B-AR5503، را او، یک هفته پیش از ترور، خریده است. او بعدا در لبنان و در مرکز حزب الله مشغول به کار می شود.
• یک ایرانی، راننده یک مرسدس بنز مدل ۱۹۰ که یک ساعت پیش از ترور با بنی هاشمی در خیابان نزدیک میکونوس ملاقات می کند.

دستگیر شدگان در برابر دادگاه قرار داده می شوند و پس از یک بررسی قضایی که بیش از سه سال و نیم طول کشید محکوم می شوند. در دهم آوریل ۱۹۹۷ رأی دادگاه صادر می شود:
• کاظم دارابی کازرونی حبس ابد
• عباس رایل حبس ابد
• یوسف امین یازده سال زندان
• محمد اتریس پنج سال و سه ماه زندان
• عطااله ایاد، پس از حدود چهار سال زندان، آزاد

آمران:
به هنگام بررسی پرونده قضایی ترور برلین، از آنجا که عاملان یا ضاربان هیچگونه آشنایی شخصی با مقتولان نداشتند، همواره این پرسش مطرح بود که آمران یا دستور دهندگان این ترور چه کسانی بوده اند؟ بنابر اعترافات و شهادت مقام ارشد امنیتی ج.ا.ا. ابوالقاسم مصباحی (شاهد “C”) در حضور دادستانی پرونده و نیز دربرابر دادگاه در باره “آمران” از جمله چنین آمده است:
“… در دوران حیات آیت الله خمینی، تصمیم در باره قتل دگراندیشان در درون یا بیرون بدون استثنا از سوی او گرفته می شد. پس از فوت آیت الله خمینی، و پس از آنکه علی خامنه ای در سال ۱۹۸۹ رهبر نظام شد، تحت ریاست و نظارت او شورایی به نام “شورای امور ویژه” تأسیس شد که برفراز حکومت و تمام نهادهای آن بود… وظیفه “شورای امور ویژه” اتخاذ تصمیم در تمام امور مهمی بود که خارج از محدوده وظایف نهادهای قانونی و رسمی حکومت انجام می گرفت و در رابطه با آنها رعایت جنبه های قضائی- دینی لازم بود… تصمیمات اتخاذ شده در “شورای امور ویژه” تعیین وظیفه و تکلیف برای دولت، مجلس و تمام نهادی رسمی حکومت بود و آنها موظف به اجرای تصمیمات آن بودند. زمانیکه “شورای امور ویژه” در باره یک قتل تصمیم می گرفت، تصمیم باید بدون استثناء به تأیید مقام رهبری می رسید و بدون دستور او هیچکس اجازه اقدام نداشت. اعضاء ثابت “شورای امور ویژه” که در باره قتل مخالفان و دگراندیشان تصمیم می گرفتند (در آن زمان)، عبارتند بودند از:
• رهبر مذهبی نظام (آیت الله خامنه ای)
• رئیس جمهور (علی اکبر هاشمی رفسنجانی)
• وزیر امور خارجه (علی اکبر ولایتی)
• وزیر اطلاعات و امنیت (علی فلاحیان)
• اولین وزیر واواک، ریشهری، که در آن زمان مسئول دستگاه اطلاعاتی رهبر و از افراد محرم او بود (و هنوز هست) که برای دفتر رهبر فعالیتهای اطلاعاتی و ضد اطلاعاتی انجام می دهد
• فرمانده سپاه پاسداران وقت، محسن رضائی
• رئیس نیروهای انتظامی وقت، سپهبد رضا سیف اللهی
• و آیت الله خزعلی، عضو شورای نگهبان، به عنوان مسئول امور دینی- مذهبی

حکم چهارسد برگی دادگاه برلین بالاترین و ارشدترین مقامات ج.ا.ا. را رسما به عنوان آمران ترور برلین و مخالفان برون مرز محکوم می نماید:
“… قتل دکتر قاسملو و دو تن از یارانش در ۱۳ ژوئیه ۱۹۸۹ در شهر وین، و همچنین قتلی که در این دادگاه مورد بررسی قرار گرفت، از نتایج و پیامدهای عملی سیاستهای ج.ا.ا. است. رابطه میان قتل وین و برلین بسیار روشن و آشکار می باشد… اسناد و مدارک غیرقابل انکار ارائه شده به این دادگاه، شکل و نوع اتخاذ تصمیم راس رهبری سیاسی ایران، و همچنین ساختار و مسئولیتهای این تصمیم گیریها را، که با هدف نابودی مخالفان رژیم در خارج از کشور انجام می گیرند، به گونه ای بسیار روشن و آشکار نشان می دهند… اتخاذ تصمیم درباره نابودی دگراندیشان و مخالفان رژیم در اختیار نهادی به نام”شورای امور ویژه” است که نهادی غیرقانونی و به دستور رهبر مذهبی نظام تشکیل شده است… اعضای این شورا عبارتند از رئیس جمهور، وزیر اطلاعات و امنیت، وزیرامور خارجه، روسای نیروهای نظامی و انتظامی … و همچنین رهبر مذهبی نظام… دلیل و انگیزه ترور برلین صرفا سیاسی و مربوط به حفظ قدرت سیاسی است… این قتل صرفا با انگیزه سیاسی و با هدف نابودی مخالفان رژیم انجام گرفته است. هدف اصلی رژیم ایران نابودی مخالفان فعال نظام در خارج از کشور است…” (از متن حکم دادگاه).

اول سپتامبر ۲۰۱۵

‎برسی مجدد

تعیین پیش شرط برای مذاکره جمهوری اسلامی ایران با اپوزیسیون برانداز

محمدتقی فاضل میبدی، استاد و پژوهشگر حوزه و دانشگاه و عضو مجمع محققین و مدرسین …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *