‎آخرین خبر
‎خانه / نگاه آزاد / آیا «جامعه باز» جایی برای دشمنانش دارد؟

آیا «جامعه باز» جایی برای دشمنانش دارد؟

رامین جهانبگلو

موقعی که ما از آزادی و جامعه مدنی و دشمنان جامعه مدنی صحبت می‌کنیم، دوتا بحث به همدیگر خیلی مرتبط هستند: آیا جامعه مدنی که می‌توانیم بگوییم جامعه دموکراتیک که پوپر می‌گوید جامعه باز و دشمنانش… آیا دموکراسی یا جامعه باز جایی برای دشمنانش هم دارد یا نه؟ اگر جایی دارد آن جا را چگونه باید باز کند؟

همانطور که بعضی از دوستان هم اشاره کردند در آلمان بد از هیتلر و بعد از جنگ جهانی دوم وجود داشت و امروز هم وجود دارد و هنوز تعدادی افراد نئونازی دارید که طرفدار هیتلر هستند و مخالف یهودی‌ها هستند، طرفدار کشتن یهودی‌ها و بیرون کردن اقوام دیگر و اعمال خشونت علیه آنها هستند. در شهر برلین علیه ترکها و دیگران کرده‌اند. من معتقدم که برخوردی که با آنها باید کرد باید برخورد قانون مدار باشد.

اما سئوالی که مطرح شد که آیا لمپن‌ها جزو جامعه مدنی هستند یا نیستند؟ سئوال این است که آیا اصلا‌ً لمپن‌ها می‌خواهند‌ جزو جامعه مدنی باشند؟ اگر بخواهند باشند کسی جلویشان را نمی‌گیرد. کسی مخالف این نیست که آقای ده نمکی تبدیل به فیلمساز شود. اتفاقا‌ً همه موافق‌اند که آقای ده نمکی تبدیل به فیلمساز شود تا تبدیل به چاقوکش و توی تظاهرات بقیه را با چماق بزند.

آیا لمپن‌ها جزو جامعه مدنی هستند یا نیستند؟ سئوال این است که آیا اصلا‌ً لمپن‌ها می‌خواهند‌ جزو جامعه مدنی باشند؟ اگر بخواهند باشند کسی جلویشان را نمی‌گیرد. کسی مخالف این نیست که آقای ده نمکی تبدیل به فیلمساز شود. اتفاقا‌ً همه موافق‌اند که آقای ده نمکی تبدیل به فیلمساز شود تا تبدیل به چاقوکش و توی تظاهرات بقیه را با چماق بزند.

برای اینکه اقلا‌ً‌ می‌رود فستیوال فیلم و کسی را آنجا کتک نمی‌زند. یا کسی مخالف این نیست که آقای حسین شریعتمداری از فردا سردبیر روزنامه کیهان نباشد و تبدیل شوند به یک آدمی که هگل بخواند. ما ترجیح می‌دهیم که ایشان هگل بخوانند. ولی طریقه مبارزه ما طریقه مبارزه با آقای شریعتمداری طریقه ایشان نیست. برای این که وقت تلف کردن است که اصلا‌ً‌ آدم بنشیند بحث‌های این چنین بکند یعنی فقط مورد احتیاج کسی است که بخواهد تاریخ این دوره را بنویسد. چون از نظر روشنفکری در سطحی نیست که مثلا‌ً‌ بگوییم دویست سال بعد مثل کتاب فلسفه حق هگل می‌آوریم صفحات کیهان را دومرتبه می‌خوانیم.

همانطور که دوستان هم گفتند چون مسئله جامعه مدنی خشونت پرهیزی است طبیعتا‌ً اهرم‌ها و مکانیسم‌هایی که جامعه مدنی انجام این را به خوبی نشان می‌دهند که البته روشنفکران و دانشجویان هم نشان می‌دهند اهرم‌های خشونت پرهیز است.

بنابراین آنها نمی‌روند با همان اهرم‌هایی که دارند با آنها مبارزه می‌کنند، مبارزه کنند. من اینجا نمی‌خواهم صورت مسئله را پاک کنم بلکه می‌خواهم با فکر لمپنیسم مبارزه کنم.

ولی برای اینکه با فکر لمپنیسم مبارزه کنیم ما باید روشنگری انجام دهیم. ما مجبوریم کار فکری بیشتری بکنیم. مجبوریم رسانه‌های آزاد داشته باشیم و کار روزنامه نگاری را مسئولانه انجام دهیم، نه روزنامه نگاری لمپنی.

جامعه مدنی بدون آموزش شهروندی یعنی صفر

همانطور که همه واقف هستید مسئله آموزش یکی از مسائل مهم است که من هم در بحث جامعه مدنی به آن اشاره کرد‌م. جامعه مدنی بدون آموزش شهروندی یعنی صفر. بنابراین آموزش شهروندی دادن یک اخلاق حداقل به یک جامعه است.

آنجا دیگر بحث این نیست که جامعه مدنی چیست بلکه چه چیزی باید باشد. پاسخ به این پرسش است که چه چیزی باید باشد نه این که چه چیزی هست. آن چیزی که هست بیشتر بحث هستی شناسی و آنتولوژی است. بحث ما بیشتر بحث فلسفه اخلاق و فلسفه سیاسی است. اینجاست که امروزی بودن جامعه مدنی مطرح می‌شود. در دنیای امروز جامعه مدنی چه در وجه ملی و چه در وجه جهانی‌اش چه نقش‌ها و نیازمندی‌هایی را می‌تواند ایفا کند و به آن نیازمندی‌ها برسد.

حالا اگر این مسئله را که همه به آن واقف هستیم کنار بگذاریم جامعه مدنی قهرمان‌های جامعه را می‌تواند تغییر دهد. یکی از فلاکت‌ها و بدبختی‌های ما ایرانی‌ها در دوره محمدرضا شاه پهلوی این است که قهرمان‌های جامعه مان یا لمپن‌ها هستند مثل آقای قیصر یا صادق کرده یا چریک فدایی است. یعنی هر دو عواملی هستند که نه تنها دموکراسی نمی‌‌خواهند بلکه می‌خواهند آزادی‌ها را محدود کنند و خشونت را وارد جامعه کنند. برای این که ما جای تردید نداریم که اگر آقای مصطفی پویان یا احمدزاده و آقای جزنی آمده بودند و رهبران جامعه ما شده بودند آنها هم برای ما دموکراسی نمی‌آوردند. برای یک نسلی اینها جزو قهرمان‌ها بودند و عکس‌هایشان را به دیوارهای اتاق‌ها زده بودند تا سال ۶۰ و حتی شاید دیرتر. برای اینکه فکر می‌کردند اینها برایشان آزادی می‌آورند. در حالی که برای  اینها آزادی مطرح نبود. چنانکه برای مسعود رجوی مطرح نیست.

بنابراین مسئله‌ای که برای ما مهم است و به نوعی بند ناف جامعه مدنی کنونی ایران را به مسئله مشروطه و مشروطه خواهی در صد سال پیش و میان آن جنبش مصدق ربط می‌دهد مسئله قانون‌مداری است. مسئله عدالت اجتماعی است و آزادی‌های مدنی که تمام این دوره‌های مختلف با آن مبارزه کردند و برای اینکه این مبارزه را انجام دهند سعی کردند که از خشونت جامعه بکاهند. هیچکدامشان تئوریسین‌های خشونت نیستند. برعکس می‌گویند ما باید یا دستگاه‌های قانونی یا مجلس یا عدالتخانه و یا  افرادی را آموزش بدهیم که بتوانند قانون‌مدار باشند. از خشونت کم کنند نه اینکه موجب شوند که خشونت بیشتر شود.

بنابراین من کاملا‌ً‌ موافقم که عدم قانون‌مداری، عدم مشارکت شهروندان موجب قدرت گرفتن افراطیون می‌شود. موجب این می‌شود که یک جامعه‌ای قهرمانانش را اشتباهی انتخاب کند. موجب این می‌شود که شهروندان به خودشان اجازه ندهند که از رهبران سیاسی‌شان سئوال کنند، مثل الان از آقای موسوی و دیگران… که شما چگونه فکر می‌کنید؟ جامعه ما را کجا می‌خواهید ببرید؟ شما مرز بین ایرانی و اسلامی را کجا قرار می‌دهید؟ مرز بین جامعه دینی و سکولار را کجا قرار می‌دهید؟

عدم قانون‌مداری، عدم مشارکت شهروندان موجب قدرت گرفتن افراطیون می‌شود. موجب این می‌شود که یک جامعه‌ای قهرمانانش را اشتباه ای انتخاب کند.

کجا برای شما جامعه مدنی مهم است و کجا دولت مهم است؟ تا چه حد جامعه مدنی را می‌خواهید توانمند کنید و تا چه حد دولت را تحکیم کنید؟ کدام برای شما مهم تر است، آقای موسوی، آقای کروبی؟ شما برایتان دولت مهمتر است یا نهاد جامعه مدنی؟ این سئوال را شما اگر از مهرانگیز کار یا شیرین عبادی بکنید حتما‌ً‌ به شما خواهند گفت جامعه مدنی مهمتر است. چرا که فعالان زن هستند و دارند برای حقوق زنان در جامعه مدنی مبارزه می‌کنند و به عنوان حقوق‌دان می‌دانند که نهاد دولت نهاد مهمی است ولی نه دولتی که در تعادل با جامعه مدنی نیست.

اتفاقا‌ً‌ مثال لمپنی‌اش مثال خوبی است. اگر جامعه مدنی تبدیل به یک جامعه لمپنی شود یعنی بگوید من می‌خواهم فقط بسیجی باشم. یعنی نه فعالان روشنفکری داشته باشم، نه دانشجویی داشته باشم نه زنان داشته باشم… مگر ما سیستم‌های پوپولیستی نداشیم؟ در آرژانتین پرون داشتیم. در ایرانش هم داریم. یعنی یک عده زیادی که همیشه در صحنه اند و خودشان را نمایندگان جامعه مدنی می‌دانند و نمی‌گذارند دولت‌ها شکل درستشان را پیدا کنند و بتوانند حتی قانون‌گذاری کنند.

فراموش نکنید که در بسیاری از کشورها از جمله ایران خودمان مردم اند که می‌آیند و نمی‌گذارند دولت‌ها و آدم هایی که می‌توانند عقلانی کار کنند، کار کنند. جلوی قانون‌گذاری درست را می‌گیرند. جلوی لایه‌ها را می‌گیرند. می‌آیند شعار مرگ بر این مرگ بر آن می‌دهند.

فراموش نکنید که در بسیاری از کشورها از جمله ایران خودمان مردم اند که می‌آیند و نمی‌گذارند دولت‌ها و آدم هایی که می‌توانند عقلانی کار کنند، کار کنند. جلوی قانون‌گذاری درست را می‌گیرند. جلوی لایه‌ها را می‌گیرند. می‌آیند شعار مرگ بر این مرگ بر آن می‌دهند. خب این که کار دموکراسی نیست. اینها همه‌اش نکات ظریفی است که ما باید درباره‌اش فکر کنیم و صحبت کنیم. اینجاست که نقش مثبت و منفی جامعه مدنی مشخص می‌شود و این که فعالان جامعه مدنی چه کسانی هستند. آیا هرکسی می‌تواند بگوید فعال جامعه مدنی است،‌ حتی کسی که دارد جامعه مدنی را از بین می‌برد؟

خلاقیت سیاسی

ما چندین جلسه در مورد دنیای امروز داشتیم و مسئله از بین رفتن معنا در ابعاد زیباشناختی، فلسفی، اخلاقی‌ و سیاسی‌ آن. من دومرتبه برنمی‌گردم به آنها، ولی اعتقاد دارم که در  دنیای امروز به ویژه در دنیای صنعتی و دنیای مابعد کاپیتالیسم، دنیای سرمایه‌داری پیشرفته مانند آمریکای شمالی، اگر مردم تحت تاثیر جراید و رسانه‌ها قرار می‌گیرند برای این است که نقش شهروندی‌شان خیلی تضعیف شده است. برای اینکه آموزش شهروندی‌شان در یک سطح قانون‌مدار باقی مانده. فراسوی آن نرفته. و فقط با قواعد و قوانین زندگی می‌کنند و دیگر هیچگونه خلاقیت سیاسی برایشان باقی نمانده.

من اعتقاد به خلاقیت سیاسی دارم. اعتقاد دارم که اولا‌ً فلسفه سیاسی چیزی نیست که شما تمامش کنید و در کتاب را ببندید. تا زمانی که مسئله آزادی هست مسئله فلسفه سیاسی هست.

مسئله فکر سیاسی و خلاقیت‌های جدید سیاسی هم هست. همه اینها با تمرین و تجربه انجام می‌شود. وقتی شهروندان یک خطه یک ناحیه از دنیا نخواهند که این کار را انجام دهند و اگر امکاناتش را داشته باشند و نخواهند دیگر بدتر… برای اینکه برخی نواحی از دنیا واقعا‌ً‌ امکاناتش را ندارند. مثل آفریقا. آفریقا دارد در فقر به سر می‌برد. یعنی اکثریت مردمش در فقر به سر می‌برند. ولی اگر بهشان امکانات را بدهید شاید بتوانند به مبارزه شهروندی شان ادامه دهند. و اینجاست که بحث جامعه مدنی جهانی مطرح می‌شود. جامعه مدنی یعنی شما تجربیاتی که در یک گوشه دنیا به دست آوردید در گوشه دیگر دنیا بتوانید منتقل کنید. آفریقای جنوبی برای ما مهم است. هند برای ما مهم است. ما می‌توانیم برای اوگاندا مهم باشیم فردا که به جای اینکه روابط اقتصادی داشته باشیم بتوانیم کمک کنیم. آمریکای لاتین می‌تواند برای ما مهم باشد.

من فکر می‌کنم تمام فعالان جامعه مدنی ملی می‌توانند در عین حال فعالان جامعه مدنی جهانی هم باشند. یعنی فعالان زن، دانشجویان و روشنفکران ما کسانی باشند که نه تنها برای ایران فکر کنند بلکه بتوانند برای کل دنیا فکر کنند یعنی فکرشان یک فکر جهانی باشد و به این شکل جامعه مدنی جهانی می‌تواند نقش مهمی را برای آینده بشریت بازی کند.

‎برسی مجدد

تعیین پیش شرط برای مذاکره جمهوری اسلامی ایران با اپوزیسیون برانداز

محمدتقی فاضل میبدی، استاد و پژوهشگر حوزه و دانشگاه و عضو مجمع محققین و مدرسین …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *